خرید بک لینک
من بد بار اومدم ..... اگه صدبار دیگه هم لازم باشه تکرار میکنم ..... آدمایی برای من خارج از اعضای خانواده بخشی از همهکَس شدن که هیچکَسشون نبودم .............. و این سرخوردگی به جنون میکشه .........

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 8:16

باحاله ...... وقتی هنوز نفس میکشی و راه میری .... جدی جدی برای آدما میمیری ........ انگار بعد از مرگت داری آدمارو تماشا میکنی که فراموشت میکنن ..... خیلی زود ...... خیلی زودتر از توهمی که ممکنه دا

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 6:50

گیجم ..... گیجِ این فضای عجیب دوگانهای که نمیتونم بواسطهی صفر و صد بودنم همینجوری قَر و قاطی بپذیرمش ..... دیوونه میشم ...... میرم تو کافه گریه میکنم ..... بعد میام با فروشندهی گل فروشی جوری میگم

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 8:35

استادِ زندگی, خالیتر از چیزی بود که فکر میکردم ...... از دلیل و زاویه و نگاه برای توجیهِ بودن!

خودزنی فقط زدنِ تیغ به دست و پا نیست ....... فقط کوبوندنِ سر به در و دیوار نیست ...... خودزنی میتونه هر دم باشه و هر بازدم ...................................

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 8:35

هیچی! پروسهی کندن از همه چیز یه جورایی آرامبخشه ...... دیگه قبل از اینکه ترک بشم ترک میکنم ...... و اینجوری توهم اینو دارم که خودم خواستم!..... و انتخاب کردم دور بودنها و نخواستنها رو!...... ب

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت: 1:20

از سال 89 تا الان ثبت شده خیلی چیزا ..... پاک شده .... جوونه زده و رشد کرده ...... از ریشه زده شده ...... آدمای زیادی واقعی و مجازی اومدن و رفتن ... آدمایی فارغ از مجازی و واقعیش حقیقتا حضور داشتن .

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت: 1:20

الان چشمم به نوشتهی همیشه ثابته گوشهی وبلاگم افتاد ......

"برف راه را پوشانده است

تا هوا روشن است

باید از این ظلمت بیهوده بگذریم

دارد دیر میشود"

دیر شد!..... خیییییییلی زود بود شاید برای این دیر شدن ...... نمیدونم .... اما شد ..... :)

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت: 1:20

اگر بهم بگن دلت میخواد کجا و چطوری بمیری .......

با اطمینان میگم دلم میخواد مثل جنین بشینم تو بغل دوست عزیزی که شنیدن صدای ضربان قلبش مثل نوزادی که با ضربان قلب مادر آروم میشه آرومم میکنه ..... بی هیچ حرفی ...... انقدر صبوری کنه که بخوابم ..... و دیگه بیدار نشم ....

فکر نمیکنم لذتبخشتر از این وجود داشته باشه ........................

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت: 1:20

گاه آنکس که درین دیر مکان میخواهد یک گنهکار فراریست امان میخواهد گاه آنکس که به رفتن چمدان میبندد رفتنی نیست، دو چشم نگران میخواهد قصهی دست من و موی تو هم طولانیست وصف آن بیشتر از عمر

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت: 1:20

چند بار امید بستی و دام برنهادی تا دستی یاری دهنده کلامی مهرآمیز نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟ چند بار دامت را تهی یافتی؟ از پای منشین! آماده شو که دیگر بار و دیگر بار دام بازگستری شاملو ب

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت: 1:20

این چند وقت خیلی وقته میگم کاش آدمها هیچوقت نمیتونستن حرف بزنن ......... حرف بیمارگونهترین و نامفهومترین چیزیه که وجود داره ...... این روزا هرچی بیشتر دقت میکنم به روابط ...... حتی کمک کردن

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت: 1:20

بخواب هلیا ....

دیر است ...

دیگر هیچکس نیمه شب بیدارت نخواهد کرد و آهسته نخواهد گفت: «بیداری هلیا؟ بلندشو برویم گنجشک بگیریم» ................

نادر ابراهیمی

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت: 1:20

ساغرم آیینگی کرد و جهانی یافتم وان جهان را بیکران در بیکرانی یافتم جستهام آفاق را در جام جمشید جنون هرچه جر عشق تو باقی را گمانی یافتم .... شبنم صبحم که در لبخند خورشید سحر خویش را گم کردم

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت: 1:20

فقط و فقط و فقط آدمهایی که مطلقا به هیچ چیز باور ندارن و حتی وقتی تلاش میکنن نمیتونن باور کنن میفهمن چقدددددددددددددر درد داره ناباوری ..................... آدمای صفر و صد ساخته شدهای مثل من بدبختن ...... چون وقتی نمیشه باور کرد، هیچی نمیمونه ...... هیچ چند درصدی نیست ...... همه چیز از بین رفته و خاکستره ........

حوشجالم هنوز اینجارو دارم برای حرف زدن ....................

برچسب: نویسنده: فاطمه حسینی تاريخ: دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت: 1:20

صفحه بندی